اربعین مرحوم هاشمی وجه تسمیه ی شد که مرا به سیر در زندگی وی سوق داد، برای هر فردی اعم از آشنای با سیاست یا غریب نسبت به آن، نام #اکبر_هاشمی_رفسنجانی، آشناست اما آشنایی ای نه از حیث ماهوی مرحوم، بلکه من باب تبلیغاتی که او را به جامعه مخاطب شناساندند! که همین امر پس از ارتحال هاشمی موجب شد تا برای تعداد کثیری از اقشار خاکستری جامعه شبهه ای به نام " هاشمی قدیس یا قدیس نما " مطرح شود که سبب ایجاد این ابهام را در عواملی اعم از ناتوانی در شناساندن، جوگیری در مقاطع و موقعیت های گوناگون، تعمدا پرده گذاری بر واقعیت ها ، نداشتن اراده شفافیت در بعضی و ...می توان دانست. در واقع می توان اینگونه بیان کرد که " هاشمی در بین عموم نه آنچه که بود، بل آنگونه که خواست خود را معرفی کرد " لکن واقعیت چیست؟ و هاشمی که بود و چه کرد؟ در این نوشتار کوتاه که قطعا خالی از کم و کاست نیست سعی بر بررسی دوگانه مذکور یعنی هاشمی قدیس و... و یا روشن تر عرض کنم بررسی هاشمی بدون روتوش را دارم. حدیثی از حضرت موسی بن کاظم (ع ) گویای این مهم است که " هر كه دو روزش برابر باشد ، مغبون است و هر كه امروزش بدتر از ديروزش باشد ملعون (از رحمت حق به دور) است ... "، آن برداشتی که بنده از نیمه پنهان این حدیث متوجه شده ام این نکته است که یک فرد نباید دو روز یکسانی در زندگی خود تجربه کند و چه خوب که این عدم یکسانی سوق به اعلی نه سفلی باشد. بر همین مبنا باید به اصلی ناپیدا که عده ای در دایره آن قرار می گیرند توجه شود که برخی افراد را نمی توان به مثابه یک " کلِ واحد " اندازه گیری کرد که به زعم عده ای مرحوم هاشمی در زمره این دسته از افراد قرار می گیرد و دوره های متفاوتی را در زندگی دنیایی خود گذرانده است. اولین هاشمی را میتوان، قبل از انقلاب شناخت که مبارزات و مقاومت های وی قابل تحسین و تمجید است، دومین هاشمی را باید همراه و همیار با #امام_ره تعریف کرد که این هاشمی قابل دفاع و ممدوح است، دوره شناسی سوم و چهارم هاشمی را باید به هاشمیِ به علاوه #کارگزاران و هاشمی تمام قد ایستاده در کنار فرزندانش و مدافعِ منافع آنها دانست که این منش، متضمن خسارت ها و هنجار شکنی هایی در درون کشور شد و نتیجتا متضرر شدن مردم را در پی داشت آنجا که هاشمی از #فساد_اقتصادی فرزندان خود دفاع می کنند و ترازوی عدل قضاوت را برای همه یکی میداند و برای خانواده اش چیز دیگر! لکن هاشمی زمانی که رئیس جمهور می شود، فراسوی زاویه عقیدتی خود را با مبانی ای که در ظاهر برای آنها حتی شنکنجه شده بود، آشکار می سازد و به نوعی مبانی نظری خود یعنی اسلام را در ورطه عمل گرایی صرف دنیوی چوب حراج می زند و از #تجمل_گرایی و #توسعه_غربی که مستلزم له شدن طبقه فرودست جامعه است سخن می گوید و آرمانی که نشان می داد را همانند رمانی قیچی می کند دیگر به جای ظهور خدا در عرصه زندگی منتظر حضور #کدخدا در ورطه بندگی اش می شود و #مک_فارلینی بودنش را در عمل اثبات میکند، همچنین آنجا که هاشمی نظر کدخدا را بر خدا ترجیح می دهد و نهادینه کردن #لیبرالیسم در جامعه الهی را در سر دارد و توهم رسیدن به مدینه فاضله ای با نرم افزار لیبرالیسم و سخت افزار توسعه و تجمل را کوشش می کند....این روند، هاشمی را مرشد و مزورِ زائرانی چون " نهضت آزادی " و" جبهه ملی " میکند که ضدیت با انقلاب را پیشه خود می دانستند! انقلابی که بن مایه آن یعنی دین و فرهنگ مورد تهاجم دشمن قرار گرفته است و هاشمی هنوز باور به صف آرایی برای جنگی دیگر از سوی دشمن، ندارد. لکن هاشمی دوره آخر را می توان به نسبت با کودتای 88 مورد مداقه قرار داد، آنجا که صفر هایی همانند #کروبی_و_موسوی به مدد سکوت توامان با رضایت هاشمی به خود هویت کاذب می دهند و 13 را بیشتر از 24 می پندارند و سطل زباله آتش میزنند! این دوره را باید هاشمی جاده صاف کن دشمن، تدقیق کرد که مواضع " خائنانه یا جاهلانه " وی، جز دشمن شادکردن، ثمره ای نداشت و نمونه اش را میتوان در #تحریف چهره و خط امام راحل ره و یا بر زبان راندن سخنانی همانند دنیای فردا دنیای گفتمان هاست نه موشک ها، توهین به فقهای محترم #شورای_نگهبان و قس علی هذا از این دست موضع گیری هایی که عقل سلیم جامعه را به تحیر وامی داشت و ده ها مورد دیگر ذکر کرد. و این هاشمی، هاشمی است که #رفیق_دیرین غفراللهُ له را تنها دستاویز وی در پیشگاه اله متعال قرار می دهد.
محمد رضا شیخی
برچسب:
نویسنده: یونا رضایی